+ نوشته شده توسط اميد عزيزي در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت
15:58 |
+ نوشته شده توسط اميد عزيزي در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت
15:40 |
+ نوشته شده توسط اميد عزيزي در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت
15:35 |
+ نوشته شده توسط اميد عزيزي در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت
12:11 |

+ نوشته شده توسط اميد عزيزي در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت
12:3 |
+ نوشته شده توسط اميد عزيزي در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت
21:8 |
+ نوشته شده توسط اميد عزيزي در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت
20:59 |
دنيا را بد ساختن .. کسي را که دوست داري . تو را دوست نمي دارد .. کسي که تو را دوست دارد . تو دوستش نمي داري .. اما کسي که تو دوستش داري و اوهم تو را دوست دارد به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسيد و اين رنجاست
برسنگ قبر من بنويسيد خسته بود
اهل زمين نبود نمازش شکسته بود
برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود
تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود
چشمان او که دائماً از اشک شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت
عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر
پشت دري که باز نمي شد نشسته بود


+ نوشته شده توسط اميد عزيزي در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت
11:34 |
+ نوشته شده توسط اميد عزيزي در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت
11:7 |
تو دیروز،برچشم من،چشم بستی
بصد ناز،دردیده ی من نشستی
مرا با دو چشمی که آتشفشان بود-
نگه کردی و خنده بر لب شکستی
●
زچشم سیه مست ناز آفرینت-
بجان وتنم،مستی خواب میریخت
نگاهت چو میتافت بر دیده ی من
یشام دلم موج مهتاب میریخت
●
چو لبخندروی لبت موج میزد-
دل من از آن موج، توفانسرا بود
چو نسرینه اندام تو ،تاب میخورد
مرا حیرت از شاهکار خدا بود
●
پی نوشخندی چو لب میگشودی-
بد ندان تو بود، لطف سپیده
ندانم که الماس دندان نما بود
و یا اشک مهتاب، بر گل چکیده؟
●
بسی رفت و بی مستی عشق بودم
بچشمت قسم،مستی از سر گرفتم
تو دیشب نبودی،خیالت گواه است-
که او را به جای تو در بر گرفتم
●
پس از این، دلم بیتو چون گور سرد است
بیا بخت من شو،در آغوش من باش
مرو،بی تو شبهای من بی ستاره است
تو پروین شبهای خاموش من باش
بصد ناز،دردیده ی من نشستی
مرا با دو چشمی که آتشفشان بود-
نگه کردی و خنده بر لب شکستی
●
زچشم سیه مست ناز آفرینت-
بجان وتنم،مستی خواب میریخت
نگاهت چو میتافت بر دیده ی من
یشام دلم موج مهتاب میریخت
●
چو لبخندروی لبت موج میزد-
دل من از آن موج، توفانسرا بود
چو نسرینه اندام تو ،تاب میخورد
مرا حیرت از شاهکار خدا بود
●
پی نوشخندی چو لب میگشودی-
بد ندان تو بود، لطف سپیده
ندانم که الماس دندان نما بود
و یا اشک مهتاب، بر گل چکیده؟
●
بسی رفت و بی مستی عشق بودم
بچشمت قسم،مستی از سر گرفتم
تو دیشب نبودی،خیالت گواه است-
که او را به جای تو در بر گرفتم
●
پس از این، دلم بیتو چون گور سرد است
بیا بخت من شو،در آغوش من باش
مرو،بی تو شبهای من بی ستاره است
تو پروین شبهای خاموش من باش
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اميد عزيزي در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت
11:2 |
+ نوشته شده توسط اميد عزيزي در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت
10:55 |








