تبليغاتX
اميد عزيزي

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اميد‎ ‎ عزيزي در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 15:58 |
 

 

جسد زنده یاد تختی
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اميد‎ ‎ عزيزي در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 15:40 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اميد‎ ‎ عزيزي در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 15:35 |

الکساندر کارلین (روسیه)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اميد‎ ‎ عزيزي در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت 12:11 |
+ نوشته شده توسط اميد‎ ‎ عزيزي در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت 12:3 |
rosia

الکساندر کارلین (روسیه)

+ نوشته شده توسط اميد‎ ‎ عزيزي در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت 21:8 |
الكساندر مدوید (شوروی سابق)
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اميد‎ ‎ عزيزي در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت 20:59 |
دنيا را بد ساختن .. کسي را که دوست داري . تو را دوست نمي دارد .. کسي که تو را دوست دارد . تو دوستش نمي داري .. اما کسي که تو دوستش داري و اوهم تو را دوست دارد به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسيد و اين رنجاست                                                                                               

برسنگ قبر من بنويسيد خسته بود
اهل زمين نبود نمازش شکسته بود
برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود
تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود
چشمان او که دائماً از اشک شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت
عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر
پشت دري که باز نمي شد نشسته بود


                                                                                          

+ نوشته شده توسط اميد‎ ‎ عزيزي در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 11:34 |
+ نوشته شده توسط اميد‎ ‎ عزيزي در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 11:14 |

عشق را وقتي احساس کردم که ديدم : يک کودک آبنبات خودش را در آب شور دريا مي زد و مي خواست آن را شيرين کند


من عشق را در تو تو را در دل دل را موقع تپيدن و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم


 


بی تو امشب باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه چيز و همه کس به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر خوبيها بستم


گوييم که بيدار شديم اين چه خيالست بيداري ما چيست بيداري طفلي است که محتاج لالاست


كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم


 

 دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم


 من ياد گرفتم ، که سالها طول ميکشه که بين آدمها اعتماد بوجود بياد ولي فقط يکمي سو ظن (نه دليل) کافيه که همشو از بين ببره


معلم پرسيد عشق چند بخشه زود دستمو بالا گرفتم :يک بخش اما ازوقتي تورا شناختم فهميدم عشق 3 بخشه :1 عطش ديدن تو:2 شوق با توبودن :3 واندوه بي تو بود


يه دوست، فردي هست که آهنگ قلبت رو مي دونه و مي تونه وقتي تو کلمات رو فراموش مي کني اونا رو واسه ات بخونه


يک فيلسوف لر مي گويد : دايره ي زندگي مربعي است که سه ضلع دارد : عشق و محبت


 من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري برای با تو موندن تا همیشه دوستت دارم

+ نوشته شده توسط اميد‎ ‎ عزيزي در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 11:7 |
تو دیروز،برچشم من،چشم بستی
بصد ناز،دردیده ی من نشستی
مرا با دو چشمی که آتشفشان بود-
 نگه کردی و خنده بر لب شکستی

زچشم سیه مست ناز آفرینت-
بجان وتنم،مستی خواب میریخت
نگاهت چو میتافت بر دیده ی من
یشام دلم موج مهتاب میریخت

چو لبخندروی لبت موج میزد-
دل من از آن موج، توفانسرا بود
چو نسرینه اندام تو ،تاب میخورد
مرا حیرت از شاهکار خدا بود

پی نوشخندی چو لب میگشودی-
بد ندان تو بود، لطف سپیده
ندانم که الماس دندان نما بود
و یا اشک مهتاب، بر گل چکیده؟

بسی رفت و بی مستی عشق بودم
بچشمت قسم،مستی از سر گرفتم
تو دیشب نبودی،خیالت گواه است-
که او را به جای تو در بر گرفتم

پس از این، دلم بیتو چون گور سرد است
بیا بخت من شو،در آغوش من باش
مرو،بی تو شبهای من بی ستاره است
تو پروین شبهای خاموش من باش


 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اميد‎ ‎ عزيزي در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 11:2 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اميد‎ ‎ عزيزي در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 10:55 |